پدر
فاصلهء خلیج را با عجله شتافتم.
اما ترا عاجل تر از خویش٬
در بستر مرگ یافتم.
با دقت تمام چون آیتی ترا خواندم.
سرو پای ترا بوسیدم٬
دمی با تو ماندم.
سیر به تو نگاه کردم٬
دست به رویت کشیدم٬
چهرهء آرام٬ دور از خوف مرگ٬
چشمان به خواب رفته ات را......بوسیدم
۰۰/۰۵/۲۰۱۰
این شعررا چند روز بعد از آن که پدرم در یک حادثهء ترافیک در کراچی پاکستان جان شرین اش را از دست داد نوشته بودم .
در این روز ها کمیء وجود پدرم را بیش تر از دیگر روز ها احساس میکنم.
(الف)
رفت او با خود ببردست کام من
خوش دلی یا راحت و آرام من
از غیابش گوشه گیری زنده گی
می سر آید شعر او الهام من
(ب)
بعد او با زنده گی در جنگ منم
در گرهِ ٬ لهجهء نام و ننگ منم
میبرد آرام صبرم این زمان
آن زوایای فشردی تنگ منم
(ج)
از حصار روزگاران مرد رفت
در حریم اش نقش پا جا کرد رفت
کی توان چون او زنیم ما گام خود
گام او ما را که رسوا کرد رفت
۱۳/۱۰/۲۰۱۰
(خداوند رحمت کند و روح اش شاد )